عبد الرزاق اللاهيجي
70
گوهر مراد ( فارسى )
جهة الشمال ، و ما يحادي منه جهة القدّام غير ما يحاذي منه جهة الخلف ، پس شش جزو ممتاز به حسب اشارهء حسّى در هر متحيّز بالذات متحقّق است . و از آنچه ما در بيان انتهاء بمادة المواد تقرير كرديم متفطّن توان شد كه اجزاء لا يتجزى بر تقديرى كه متحقّق توان شد مادّة المواد نمىتواند بود ، چه مادة المواد بايد كه متعين به هيچ تعيّنى نباشد و إلّا با هيچ تعيّنى جمع نتواند شد . و اگر گويند : كه تواند بود كه در وقت جمع شدن با تعيّن ديگر ، تعيّن اوّل از « 1 » او زايل شود و با آن تعيّن ديگر جمع شود ، چنان كه تعيّن نطفه با تعين حيوان متولد از او و تعين غذا با تعيّن نطفه ، إلى غير ذلك من الأجسام التي تقع موادّا لأجسام أخر . گوييم : پس او با تعيّن خود مادة المواد نبوده ، بلكه بىتعيّن مادة المواد بوده . پس ثابت شد كه مادة المواد متعيّن به هيچ تعيّن نتواند بود و حال آنكه اجزاء لا يتجزى متعين هست و لا اقل به تعيّن وحدت و كثرت ، پس مادة المواد نتواند بود . و از اين كه گفتيم بطلان مذهب ذيمقراطيس نيز لازم آيد « 2 » ؛ چه مذهب وى آن است كه مادة المواد ، اجسام صغار صلبه است كه از نهايت صغر و صلابت قابل قسمت خارجى نباشد ، اما قابل قسمت ذهنى باشد و به همين جدا شود از اجزاء لا يتجزى . و وجه بطلانش ظاهر است ، چه تعيّن او ظاهرتر است از تعين اجزاء لا يتجزى ، كما لا يخفى . و مذهب شيخ اشراق از حكماى اسلام آن است كه مادة المواد ، جسم مطلق است نه جزء او « 3 » و حكيم كامل خواجه نصير طوسى - قدس اللّه سرّه - در كتاب تجريد الكلام ، اين مذهب را اختيار كرده « 4 » ، و مشهور اين است كه مذهب
--> ( 1 ) ب ، ج : « اوّل از » ندارد . ( 2 ) ب ، ج : آمد . ( 3 ) و قريب منه ما نقله فى كتاب المشارع و المطارحات ص 229 - 228 . ( 4 ) كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد ، ص 86 ، عرفان صيدا : 1353 .